تبليغاتX
تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است

صداي سکوت لحظه هامو ميشنوي!

صداي خنده هاي تلخمو ميشنوي !

صداي هق هق شبامو  ميشنوي !

اما صداي اين دل تنگ تنها رو نميشنوي!!!!!!!!


اين شيشه ي شکسته بخت من است که شکسته زير بار اين غم !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:26  توسط رزماری | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:10  توسط رزماری | 
خوووووووووووووووووب

چه خبر

بعد مدتا ها برگشتم کلي سرم شلوغ بوده

دانشگاه

نامزدي

يکي از اقوام فوت کرد

چن روز مريض بودم

کلي دردسر داشتم

اما حالا برگشتممممممممممممممممم

تا بعد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 14:30  توسط رزماری | 

چرا

 

چرا

 

چرا خدا چشماي منو باروني خلق کردي چرا قلبمو شيشه اي ساختي

چرا لبامو بوسه اي کرد چرا دستامو گذاشت تو دست ادماي بي معرفت

چرا پاهاموراهيي راه عشق کردي چرا زندگي با من ناسازگاره

چرا من خودم نبودم و نيستم چرا هميشه بايد براي ديگران باشم

چرا همه چراها واسه منه

چرا جواب چراهامونميدي

چرا بايد تو يه دنياي مجهول زندگي کنم

چرا بايد يه  قلب شکسته رو تحمل کنم

چرا پر دردم

چرا پر اشکم

چرا پر غمم

چرا هميشه چرا ورد زبونمه

چرا صدا قلبمو نميشنوي

چرا جواب چراهام سکوته

چرا سرنوشتم اينه

چرا دردم درمون نداره

خدا چرا من

چرا چرا چرا

چراااااااااااااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا خدا چشماي منو باروني خلق کردي چرا قلبمو شيشه اي ساختي

چرا لبامو بوسه اي کرد چرا دستامو گذاشت تو دست ادماي بي معرفت

چرا پاهاموراهيي راه عشق کردي چرا زندگي با من ناسازگاره

چرا من خودم نبودم و نيستم چرا هميشه بايد براي ديگران باشم

چرا همه چراها واسه منه

چرا جواب چراهامونميدي

چرا بايد تو يه دنياي مجهول زندگي کنم

چرا بايد يه  قلب شکسته رو تحمل کنم

چرا پر دردم

چرا پر اشکم

چرا پر غمم

چرا هميشه چرا ورد زبونمه

چرا صدا قلبمو نميشنوي

چرا جواب چراهام سکوته

چرا سرنوشتم اينه

چرا دردم درمون نداره

خدا چرا من

چرا چرا چرا

چراااااااااااااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:20  توسط رزماری | 

عشقو هوس

تو اين دنيا

خيليا ميگن عاشقيم ما

اما هوس بازن اونا

با عش ميکنن هوس بازي

با عشق ميکنن شهوت راني

با عشق ميکنن بازي

ميکشن عاشق واقعي

با هوس راني.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 14:24  توسط رزماری | 

زندگي

زندگي ميکنم

اما

نميدانم

زندگي را با کدامين

رنگ ببينم

با کدامين طعم بچشم

با کدامين اوا بخوانم

با کدامين عشق بارش را بدوش بکشم

در سراي زندگي

من،

بي رنگي را ديدم

مزه اي را احساس نکردم

صداي دلنشيني نشنيدم

زندگي براي من مرگي دگر است .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:9  توسط رزماری | 
يه مدت نبودم مسافرت بودم

تخليه روحي کردم

سعي کردم نفرتمو بريزم دور اما نشد نشد که نشد

شما بگو چي کار کنم

برو بکس برام دعا کنيد لطفاً

دوستون دارم

تا بعد ...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:52  توسط رزماری | 

 عشقولانه ها:

***ما آدما هميشه صداهای بلندو می شنويم؛پررنگهارو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم؛غافل از اينکه خوبها آسون ميان؛بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

~~~~~~~~~~~~~~~~~

***می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟

~~~~~~~~~~~~~~~

***زماني كه فكر ميكني تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری ....

يكي يه گوشه دنيا هست كه واسه ديدنت لحظه شماری ميكنه  .

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

***هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ...

ولی من حداقل می تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه های تيزش دست اونی که شکسته رو نبره

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

***اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ...

اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ...

پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

***کاش خداوند سه چيز را نمي افريد ؟(غرور) (دروغ) (عشق) تا انسان مجبور نباشد از روي غرور به عشق دروغ بگويد

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

***دل آدما به اندازه‌ی حرفشون بزرگ نيست ......

امّا اگه حرفشون از دل باشه ، ميتونه بزرگترين آدم رو بسازه !!!!!

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

 ***آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ...

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم ...

... و بعد ...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم .

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~

اساس زندگی بر ۱۰ چیز استوار است: اول محبت و ۹ تای دیگش هم گذشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 13:33  توسط رزماری | 

نميدونم چه جوري بگم

بعضي ها ماجراي عشق منو بي وفايي يارو رو ميدونن ميخوام يه چيزايي رو بگم ببينم عشق من واقعي بوده يا نه که اين جوري حقمو دادن

يه لحظه از فکرش بيرون نميرفتم

هميشه نگاش جلو چشمام بود

هميشه صداش تو گوشم بود

هميشه ميخواستم که ببينمش

هر شب با ياد اون ميخوابيدم

هر روز با ياد اون بيدار ميشدم

يه شب نبود خوابشو نبينم

اگه خار ميرفت تو دستش من ميمردم و زنده ميشدم که نکنه طوريش بشه

يه روز به دروغ اومد بهم گفت که خون دماغ شده واسه همين بيمارستان بوده و اينا نميدونم چرا اين حرفو زد حالا هر دليلي که داشت اما من همين که همين حرفو شنيدم چشمام پر اشک شد حتي اون صداي هق هقمو هم شنيد مردمو زنده شدم از بس گريه کردم اخرش مجبور شد بگه که درغو ميگفته

اخرين بار هم بهم گفته واسه زانوش رفته درمانگاه تا چن روز نگران بودم که زانوش چي شد چي کار کرد اخه يه روز ميگفت بايد زانوشو عمل کنه  حتي موقعي که اون بي خيال من شده بود اما من نگرانش بودم که وضع زانوش چي شد نکنه طوريش بشه

 

هميشه هر کاري ميکردم که خوشحال باشه اگه يه وقت حرفي از دهنم در ميرفت که ناراحت ميشد هزار بار معذرت خواهي ميکردم و از دلش يه جوري در مياوردم

هر کاري کردم که ازم راضي باشه

کارايي کردم که هرگز تو خوابم نميتونستم ببينم همچين کاري بکنم کاري که هميشه به خاطر اون کار عذاب وجدان داشتم اما من به خاطر اون رو وجدانم رو غرورم رو حيام پا گذاشتم و اون کارو کردم براش که خوشحال بشه

کاراي کردم که اگه بخوام بگم يه طومار ميشه

من زندگيمو به پاش گذاشتم

همه چيزم همه اميدم همه کسم همه ارزوهام همه چي همه چي همه چي همه چيم اون بود

يه لحظه ناراحتيشو نميتونستم ببينم

اما اون با بي رحمي بدون خداحافظي گذاشت رفت بدون اينکه بگه چي شده که رفته

حالا هم که گمو گور شده و حتي نمياد بعد يه ماه ازم معذرت خواهي کنه که با احساساتم بازي کرد ارامشمو ازم گرفت دو سال سر کارم گذاشت

حالا به اين جمله اعتقاد کامل دارم که ميگه ( عشق واقعي يا تا هميشه تا اخر عمر به صورت همون عشق باقي ميمونه يا تبديل ميشه به نفرت )

عشق من حالا شده نفرت با تمام وجود حالا اگه برگرده عين اون موقع ها که هر کاري ميکردم که خوشحال باشه حالا يه کاري ميکنم که هميشه ناراحت باشه

 

حالا شما ها بهم بگين عشق من واقعي بوده يا نه ؟

حقم بوده که اين طوري تنهام بذاره ؟

(اينم در اخر بگم که من راهمو پيدا کردم و ديگه بهش فکر نميکنم اينا رو هم برا اين که جواب سوالامو بگيرم اينجا نوشتم )

ممنون ميشم همشو بخونيد و نظر بدين

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:16  توسط رزماری | 

گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره


 

گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره


 

فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي


 

دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي


 

پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي


 

تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي


 

کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه


 

دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه


 

اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون


 

فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون


 

حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي


 

قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:49  توسط رزماری | 

توي کوچه هاي اميد


 

آرزوم رنگ تو داره


 

تو بيا اميد من باش


 

تا چشام بارون نباره


 

زندگي رنگي نداره


 

اگه تو نيايي کنارم


 

جز تومن کسي ندارم


 

تا ابد تو هستي يارم


 

تو زمستون سياهم


 

تو دلم جوونه کردي


 

منو تا خدا رسوندي


 

قلبمو نشونه کردي


 

تو اگه پيشم نباشي


 

شب من سحر نميشه


 

فاصله بين من و تو


 

ديگه در بدر نميشه


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:47  توسط رزماری | 

 

 

با هم اشنا که شديم گريه و زاري ميکرد که دوست دارم عاشقتم ميميرم برات

 اون روزا من دوسش نداشتم

اما بعدش عاشقش شدم هميشه با هم بوديم واسه هم بوديم گريه هامون خنده هامون اخممون قهرمون اشتي مون همه چي مون واسه هم بود

 

يه سال که گذشت ديدم سيايش سنگين شده ديگه يه اف نميذاره چن روز که شد يه اف ميذاشت ((عزيزم مراقب خودت باش دلم برات تنگ شده دوست دارم بدون تو ميميرم))

 

تو بدترين لحظه هاي زندگيش باهاش بودم از تنهايي درش اوردم

اما کم کم ازم دور شد يه ذره بي محبتي بهش نميکردم که نکنه ناراحت بشه برعکس من هميشه به خاطر کم توجهي اون ناراحت بودم

تا اين که شد هفته اي يه بار همديگرو شايد ميديديم حالا هم که سه هفته ست نديدمش

 

اون به اسم عشق اومد کرم خودشو ريخت هوس بازي کرد با اون دهن کثيفش اومد بهم گفت عاشقتم اما عشق نبود هوس بود هوس

حالا همون اندازه که دوسش داشتم ميمردم براش شبا به خاطر يه ساعت دوريش گريه ميکردم همون اندازه ازش متنفرم اندازه تمام اشکايي که براش ريختم ازش متنفرم

اندازه تمام دوست دارم هايي که بهش گفتم و اون بهم گفت ازش متنفرم

اندازه تمام همدلي هايي که باهاش داشتم

اندازه تمام همدردي هايي که باهاش کردم

 

غرورم حيام ابروم همه چيمو دادم فقط يه خاطر اون

 

حتي بهم نگفت که چرا تنهام گذاشته اخرين بار هم بهم گفت عزيزم kkkdd (خيلي خيلي خيلي دوست دارم) عزيزم مراقب خودت باش دختر خوبي باشه همه اين حرفا رو بهم زد و رفت منم به خيال اين که برميگرده اما برنگشت

 

نه به خاطر اينکه تنهام گذاشته نه اصلاً اون حق داره انتخاب کنه

به خاطر اينکه فهميدم اون يه هوس باز بيشتر نبوده ازش بدم مياد اخه قبلاً هم دو بار عاشق شده بود من خرم فکر ميکردم که منو واسه هميشه ميخواد

اون يه هوس باز بود

ازت متنفرم ا...ن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:13  توسط رزماری | 

حرف جداييمون نزن
عطر گلهايخاطره
براي ما دو تا هنوز
نشوني از اميد داره...

 

 

 

 

عشقم گذاشته رفته بي خبر

چي کار کنم؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:2  توسط رزماری | 
وقتي به دنيا آمدم سياه بودم
وقتي بزرگتر شدم باز هم
سياه
بودم
وقتي جلو آفتاب ميرم همچنان
سياهم
وقتي مي ترسم هم سياهم
وقتي سردمه سياهم
وقتي مريضم باز هم سياهم
وقتي هم كه بميرم باز سياه
خواهم بود
تو اي دوست
سفيد
من!
وقتي به دنيا آمدي
صورتي
بودي
وقتي بزرگتر شدي
سفيد
شدي
وقتي جلو آفتاب مي ري
قرمز
ميشي
وقتي مي ترسي
زرد
ميشي
وقتي مريضي
سبز
ميشي
وقتي هم كه بميري
خاكستري
ميشي و ....
تو به من ميگي رنگين پوست؟
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 19:14  توسط رزماری | 
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

روي دروازه قلبم نوشتم:
ورود ممنوع!
دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت.
اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.
آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.
عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

فحش‌هاي عربي: از جلو چشمام خفه‌شو، كثافت مرض، پاتو از رو بوق بردار، گردن درازي مي‌كني؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

که چون بر گونه هایش بوسه زنم مرا سیلی می نوازد و چون او را سیلی زنم به خاک افتاده و بر پاهایم بوسه می زند؟

 

 

 

برو سرميکروسکوپ
رفتي؟
چي مي بيني؟
يه ذره کوچيک
ميدوني چيه؟
يک کم فکرکن
اون دل منه که برات يه ذره شده

--------------------------------------------------------------------------------

نگاه تنها چيزيست که صاحبش هميشه در پي به سرقت رفتن آن است

--------------------------------------------------------------------------------

هيچ وقت خود را به آب و آتش نزنيد اتفاقات خوب زماني مي افتند که انتظار آن را نداريد

--------------------------------------------------------------------------------

اولي : آقا اينقدر گوشت خر زياد شده آدم چه ميدونه؟؟ از کجا معلوم من و تو هم نخورده باشيم؟؟
دومي : پس بگو چرا چند وقته علف مي بينم خوشم مياد !!!!

--------------------------------------------------------------------------------

تبريک ميگم اسمت رفت توي کتاب گينس اونم به عنوان مهم ترين جيگر دنيا

--------------------------------------------------------------------------------

سري از لپت يه کپي بگير مي خوام اصلش رو گاز بگيرم

--------------------------------------------------------------------------------

اهنگ جديد كامران و هومن :

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد / خاك بر سرم

اگه تو هموني كه دلم مي خواد / حتمن خرم !!


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:21  توسط رزماری | 

طوفان بود در و پنجره ها بهم کوبيده ميشد کسي جرات بيرون موندن نداشت پرنده ي کوچولويي پر زد اومد تو اتاق گوشه اتاق نشست چن لحظه هوا اروم شده بود انگا ر نه انگار که چن دقيقه قبل هوا طوفاني بود پرنده خواست بره بيرون و از اين زندان اجباري ازاد بشه به در رسيد همين که خواست بره بيرون يه باد شديد وزيد پر پرنده لاي در گير کرد قطره قطره خون ريخته شد با همون حال خودشو به زور رو زمين کشيد تا بره بيرون و ازاد بشه به بيرون که رسيد اروم گرفت خوابيد و ديگه بيدار نشد وقتي بهش رسيدم که دير شده بود رفتم چالش کردم با خونش رو قبرش نوشتم :>>  اين خون در راه آزادي ريخته شد<<

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:49  توسط رزماری | 
عاشقي دروغـــــــــــة

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:20  توسط رزماری | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 21:14  توسط رزماری | 

تو اسمون عشقم تو بودي

ستاره من تو بودي

اسم تو هست ستاره بيا پيشم دوباره

اون موهاي مشكي ات منو كشت

چشم هاي زيبات منو كشت

بيا بيا پيشم دوباره

يا الله بگو اره ستاره

من امشب تو رو مي خوام ستاره تو رو مي خوام

همه فكر و خيالم تو هستي

دنياي من تو هستي

اسم تو رو لب هامه

اره ستاره واي ستاره

يه عمره بدون تو خواب بودم

تا من تورو پيدا كردم

بيا بيا بيا پيشم دوباره

يا الله بگو اره ستاره

من امشب تو رو مي خوام ستاره تو

رو مي خوام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 21:10  توسط رزماری | 
خیلی سخته باشی و ا نگار نباشی

دیگه فرقی واسه من نداشته باشی

خیلی سخته توی قلبه سرد و سنگت

د یگه واسه من جا یی نداشته باشی

خیلی سخته تو رو د ا شتن ، بی تو بودن

سهم من نبود از این عشق

خنده ی رقیب رو د یدن


خیلی سخته مهر بو نم با بدی ها ی تو ساختن

هنوزم واسم عزیزه زندگی رو با تو باختن

سخته برای یک مرد بودن از رو اجبار

عاشقی و بود نش ا نگاری که نه ا نگار

عشقی که تار و پودش عطر تنه غریبه ست

نمیشه جون بگیره یا بمیره و بس


خیلی سخته تو رو د ا شتن ، بی تو بودن

سهم من نبود از این عشق

خنده ی رقیب رو د یدن

خیلی سخته مهر بو نم با بدی ها ی تو ساختن

هنوزم واسم عزیزه زندگی رو با تو باختن

سخته برای یک مرد بودن از رو اجبار

عاشقی و بود نش ا نگاری که نه ا نگار

عشقی که تار و پودش عطر تنه غریبه ست

نمیشه جون بگیره یا بمیره و بس

خیلی سخته تو رو د ا شتن ، بی تو بودن

سهم من نبود از این عشق

خنده ی رقیب رو د یدن


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 21:5  توسط رزماری | 
عزيزم آيه‌ي ماه مني تو گل بهار من تويي نگار من
روشني شب راه مني تو گل بهار من تويي نگارمن
ياد تو با منه هر جا كه باشم گل بهار من تويي نگار من
هميشه يار دلخواه مني تو گل بهارمن تويي نگار من
ميام به دنبالت تا اون سر دنيا عاشقي مثل من كجا ميشه پيدا
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو

گل روي تو هر جا روبرومه گل بهار من تويي نگار من
بي تو بودن يه شعر ناتمومه گل بهار من تويي نگار من
بيا امروز كه فردا خيلي ديره گل بهار من تويي نگار من
تو ميدوني كه عمرا بي دوومه گل بهار من تويي نگار من
ميام به دنبالت تا اون سر دنيا عاشقي مثل من كجا ميشه پيدا
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو

عزيزم آيه‌ي ماه مني تو گل بهار من تويي نگار من
روشني شب راه مني تو گل بهار من تويي نگارمن
ياد تو با منه هر جا كه باشم گل بهار من تويي نگار من
هميشه يار دلخواه مني تو گل بهارمن تويي نگار من
ميام به دنبالت تا اون سر دنيا عاشقي مثل من كجا ميشه پيدا
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو

گل روي تو هر جا روبرومه گل بهار من تويي نگار من
بي تو بودن يه شعر ناتمومه گل بهار من تويي نگار من
بيا امروز كه فردا خيلي ديره گل بهار من تويي نگار من
تو ميدوني كه عمرا بي دوومه گل بهار من تويي نگار من
ميام به دنبالت تا اون سر دنيا عاشقي مثل من كجا ميشه پيدا
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو آه
منم هوا خواه تو نشسته بر راه تو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:52  توسط رزماری | 

چي مي شد اگه ...

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

و چي مي شد اگه

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي نگذريم ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:50  توسط رزماری | 

چي مي شد اگه ...

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

و چي مي شد اگه

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي نگذريم ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:50  توسط رزماری | 
 

جادوی تراشی چربدستانه
خاطره پا در گریز عشقی کامیاب را
که کجا بود و چه وقت،
به بودن و ماندن
اصرار می کند:
بر آبگینه این جام فاخر
که در آن
ماهی سرخ
به فراغت
گامهای فرصت کوتاهش را
نان چون جرعه زهری کشتیار
نشخوار
می کند.
***
از پنجره
من
در بهار می نگرم
که عروس سبز را
از طلسم خواب چوبینش
بیدار می کند.

من و جام خاطره را،و بهار را
و ماهی سرخ را
که چونان « نقطه پایانی » رنگین و ’مذ ّ هب
فرجام بی حصل تبار تزئینی خود را
اصرار می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 13:33  توسط رزماری | 
من فقط از مال دنیا
دو تا پنجره دارم
تو یکیش یه کف دست آسمون و
تو یکیش پرنده دارم

من فقط از مال دنیا
دو پر شکسته دارم
با دو تا بال شکسته
سهم من یه تیکه کوه

روی کوه درختی نیست
روی کوه آدمی نسیت
روی کوه سنگه و سنگ
روی کوه برفه و برف

دلم از غربت توی سرزمینم
به خدا خیلی گرفته
دلم از این همه آدم
که تو قلبم جا گرفتن
به خدا خیلی گرفته

مگه میشه من نباشم
که توی نیاز قلبم
صدای صد تا پرنده مثه آواز
میون راه گلوم همسون بمونه

من اگه بازم بخونم
گندما سبز میشن
دخترا با درسشون شعر میخونن
پسرا با مشقشون عاشق میشن

من اگه بازم بخونم
گندما سبز میشن
دخترا با درسشون شعر میخونن
پسرا با مشقشون عاشق میشن

 

+ نوشته شده در&n